تعلیم و تربیت آموزش خلاقیت

آموزش یکی از اهداف مهم در بحث آموزش خلاقیت ، معرفی نقش و اهمیت آن در زمینه ارتقای سلامت روانی می باشد.در آموزش خلاقیت ، آموزش به دنبال فعال سازی خلاقیت در فرد برای مقابله موثر و کارآمد با شرایط موجود و حل آن با تکیه بر توانایی های درونی می باشد. براساس نظریات گلیفورد آموزش خلاقیت می تواند عناصر سیالی ، انعطاف پذیری و ابتکار را بهبود دهد. شوبرت نیز بیان می دارد که افراد خلاق به دلیل توانایی تولید راه حل بهتر نسبت به دیگران از وضعیت جسمانی و روانی بهتری برخوردارند .بنابراین برای کمک به افراد برای کنار آمدن با فشارهای روانی می توان آموزش های خلاقانه به آنها داد.


آموزش مولفه های خلاقیت در 5 سطح جامع مولفه ای شامل مولفه های فراشناختی ، زبانی ، انگیزشی ، شخصیتی و رفتاری است. مفروضه ی اصلی آموزش آن است که انسان دارای قابلیتی درونی برای حفاظت از سلامت روان خویش است. با فعال شدن این قابلیت درونی،فرد قابلیت پیدا می کند تا سپری محافظتی را برای خود به وجود آورد.چنین سپر محافظتی فرد را برای درگیری موثر با رویدادها و شرایط درونی و بیرونی ذهن آماده کرده، بدین ترتیب ضریب آسیب روانی را در اوکاهش می هد .این قابلیت درونی خلاقیت نامیده می شود . در حقیقت آموزش مولفه های خلاقیت به دنبال معرفی نقش و اهمیت خلاقیت در ارتقای سلامت روان است . ارتقایی که موجب درگیری موثر با عوامل آسیب زای روانی (استرس ها و تعارضات) و حل کارآمد آن ها می شود. در آموزش خلاقیت، آموزش به دنبال فعال سازی خلاقیت در فرد برای مقابله ای موثر و کارآمد با شرایط موجود و حل آن با تکیه بر شایستگی ها و قابلیت های درونی است. آموزش خلاقیت از طریق بررسی و برآورد وضعیت مولفه های فراشناختی ، زبانی ، انگیزشی، شخصیتی و رفتاری از حیث نیرومندی (قدرت ظهور و بروز) و جهت (منفی یا مثبت بودن) اجرا می شود.آموزش به اصلاح ، تغییر و بازپرورش مولفه ها در افراد می پردازد.


آموزش جامع مولفه های خلاقیت شامل 5 گام به شرح زیر است:

مولفه های فراشناختی: شامل سیالی ، انعطاف پذیری،راه حل یابی ،به سازی ادراکی ، تصمیم گیری و طراحی ذهنی است.

مولفه های زبانی: شامل به سازی و توسعه ی ادراک کلامی ، استعاره ها و نظام معنایی،و روابط کلامی با دیگران است.

مولفه های انگیزشی : شامل انگیزش درونی و بیرونی ، رفتارهای فراانگیزشی (پشتکار ) است.

مولفه ای شخصیتی: شامل اعتماد به نفس ، جسارت ورزی و خطرپذیری است.

مولفه های رفتاری: شامل رفتارهای حرکتی و ایماء و اشارات ( زبان بدنی) است.

راین پس از ارائه ی یک جمع بندی جامع از اندیشه های متفکران روان شناسی درباره ی خلاقیت می نویسد ، خلاقیت بیان کننده"سلامت روانی" فرد است .سلامتی که با احساس وحدت و یکپارچگی ، درستکاری، انگیزه ی مضاعف ، تعهد نسبت به دیگران و احساس کمال قرین است.از دیدگاه راین اجماع نظریات روان شناسی متفق القولند که خلاقیت در سلامت روانی انسان ها نقشی اساسی دارد.گیدو نیز معتقد است، خلاقیت یک جستجو و کنجکاوی بی غل و غش برای سلامت روانی است، ویژگی که سلامت شناخت ، عاطفه وشخصیت آدمی را هدف می گیرد.

یانگ نیز معتقد است که ذهنیت یک بزرگسال سالم قادر است که ذهنیت ناکارآمد خود را تعدیل ساخته و بهبود بخشد. از دیدگاه یانگ افرادی که از سلامت روانی برخوردارند به کمک راهبردهای مقابله ای شناختی و رفتاری سازگارانه با موقعیت های پاسخ هایی ناسازگارانه و انعطاف ناپذیر به موقعیت ها می دهند . او معتقد است که بیماران روانی از روابط و رفتارهای ناکارآمدی برخوردارند که محصول انعطاف ناپذیری آن هاست.

از این منظر، خلاق شدن فرد یکی از ویژگی هایی است که می تواند او را در رویارویی با موقعیت ها به گونه ای موثر، جهت دار و انعطاف پذیر سازد.شاید از این رو است که به خلاقیت لقب"تفکر برتر" را داده اند. در حقیقت ، خلاقیت به عنوان یک مدل فکری جدید باعث می شود که توانایی های درونی فرد به طرز نوین،کارآمد و قابل انعطافی سازماندهی شود.

علاوه بر آن چه مطرح شد ، نظریه های مختلفی درخصوص مفهوم و ابعاد خلاقیت وجود دارد که توضیحی روشنگرانه از آن ارائه می کند. آمابیلی معتقد است که خلاقیت پدیده ای اجتماعی است و از نیازها و مقتضیات اجتماعی و خانوادگی برمی خیزد.هرینگتون و تورنس نیز معتقدند که خلاقیت یک اثر شخصی است که به عوامل انگیزشی، هیجانی و یادگیری های شخص وابسته است. عده ای نیز مانند گیلفورد معتقدند که خلاقیت دارای ابعاد فراشناختی است و با فرایندهای عالی ذهن نظیر تفکر، هوش ارتباط دارد. گروهی هم معتقدند که خلاقیت پدیده ای چند متغیری است، یعنی عوامل اجتماعی ، خانوادگی ، شخصیتی و شناختی و همزمان بر آن تاثیر می گذارند.

نظریه پردازان معتقدند که خلاقیت را باید دانشی بنیادی برای هرگونه تغییر و نوآوری دانست.به تعبیر ریهامر و بورلین خلق ایده های نو و ابتکاری را باید برآیند کارکردهای فراشناختی مغز انسان دانست. با این حال گرچه از عمر مطالعات علمی خلاقیت خیلی نمی گذرد ولی در خلال سال های 1950 علاقه ی زیادی نسبت به آموزش خلاقیت را می توان با آموزش ارتقاء داد. به همین منظور در سال 1950 دامنه ای از اقدامات برای تحریک خلاقیت از طریق آموزش صورت گرفت.با این حال به دلیل آن که آموزش ها فاقد یک برنامه منظم و کنترل شده بود، خیلی موثر واقع نشد. در حقیقت کارهای انجام شده در سال 1980 را باید نخستین اقدامات مسئولانه برای تشویق برنامه های آموزش خلاقیت تلقی کرد. در این راستا صاحب نظران متقاعد شدند که با تسریع خلاقیت می توان به افراد کمک کرد تا چهارچوبی را برای پیشبرد زندگی خود تغییر آن بیابند. پیامدهای متنوع این تفکر منجر به شکل گیری برنامه های بارورسازی ذهن خلاق گردید.

این نگاه از پشتوانه های نظری پژوهشی صاحب نظرانی همچون تورنس برخوردار بود که معتقد بود خلاقیت هر چند بعدی فردی دارد ولی آموزش پذیر است.ریکاردز نیز معتقد بود که خلاقیت با آموزش، قابلیت رشد و تحول بیشتری را پیدا می کند. نظریه پردازان مطرح دیگر همچون گیلفورد ، دی بونو،استرنبرگ، مایهالی، آمابیلی ، رانکو و آلبرت نیز معتقد بودند که خلاقیت دارای ابعادی آموزش پذیر است( نقل از استین 1974، فرید 1996، ترنس 1974، ررانکو و آلبرت 1990).

در همین زمینه گیلفورد حرف های جدی تری مطرح ساخت و اشاره نمود که خلاقیت دارای چهار عنصر فراشناختی است که بواسطه ی تمرین و آموزش ارتقاء می یابند. تحقیقات انجام شده ی بعدی بر روی عناصر فراشناختی نشان دادند که خلاقیت در ترکیب عناصر خود ( سیالی ، اعطاف پذیری و ابتکار ) تحت تاثیر آموزش تغییر کرده و بهبود می یابد ، به ویژه توانایی ابتکار از جهش محسوسی برخوردار می شود.( نقل از گیلفورد 1967).

نتیجه بخش بودن دوره های آموزش خلاقیت به طور علمی از طریق یک پروژه تحقیقاتی در دانشگاه بافالو به وسیله آرنولد و سیدنی پارتر (1980) مورد ارزیابیقرار گرفت. نتایج نشان دادند که استعداد خلاقیت به طور قابل توجهی با گذراندن یک دوره ترمی دانشگاهی در حل خلاق مسائل ارتقاء یافت ( نقل از اسبورن ترجمه قاسم زاده 1371).

تحقیقات مک کینون و بارون (1978) در انستیتو ارزیابی و تحقیقات شخصیت در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی نیز نشان داد که افراد فوق العاده خلاق بیش از همتایان کمتر خلاق در وفق دادن خود با تضادهای درونی شان موفق بودند ( نقل از از تونس ترجمه قاسم زاده 1372).

تحقیقات شوبرت( 1975) نیز نشان می دهد که افراد خلاق به دلیل روحیه و فکر بهتر و همچنین توانایی تولید راه حل در مقایسه با افراد غیر خلاق از وضعیت جسمانی و روانی بهتری برخوردار بودند.مایکنبام ( 1985) هم به منظور کمک به افراد برای کنارآمدن با فشار روانی روش مایه کوبی در برابر فشار روانی معرفی کرد. آموزش مایه کوبی در برابر فشارروانی دارای سه مرحله ی مشخص است. مرحله ی ادراک، مرحله ی مهارت آموزی/ تمرین و مرحله ی کابرد و پیگیری . تحقیقات مایکنبام در این راستا تائید می کند که برای مقابله با فشارهای روانی می توان افراد را در درون خود خلاق و فعال ساخت به نحوی که بتوانند با وضعیت های گوناگون مقابله کنند.

درمان های بیانگر ( اکسپرسیو) به معنای استفاده از جلوه های مختلف هنر در درون درمان های کلاسیک و نوین روان شناسی ، مشاوره، بازتوانی و مراقبت های بهداشتی است. ویژگی بارز این درمان ها به کارگیری خلاق نمودهای هنری در قالب یک تکنیک درمانی است. نمودهای هنری شامل شعر، دراما،رقص/حرکت، داستان ، نویسندگی ، موسیقی بازی ، سینی ماسه نمود هنری یکپارچه است. این درمان ها دارای انواعی بشرح زیر هستند ( نقل از مالیچیودی 2005):

هنر درمانی ، انجمن هنر درمانی آمریکا (2004) هنر درمانی را رشد توانایی ها، شخصیت ، علایق و رفع نگرانی ها و تعارض های بیمار از طریق هنر تعریف کرده است. در این نوع درمان به رشد مهارت های اجتماعی ، حل مساله کاهش اضطراب ، جهت یابی ، افزایش عزت نفس و مدیریت رفتار بیماران پرداخته می شود.

موسیقی درمانی انجمن موسیقی درمانی آمریکا (2004) موسیقی درمانی را بهره گیری از تاثیرات مثبت موسیقی برای تغییر عملکردهای روان شناختی ، فیزیکال ، شناختی و اجتماعی افراد سالم یا مساله دار تعریف کرده است.

دراما درمانی. انجمن ملی دراما درمانی آمریکا دراما درمانی را استفاده منظم و ارادی از فرایندهای تئاتری و نمایشی برای دستیابی به اهداف درمانی تعریف کرده است که مراجع داستانی را برای حل مشکلش بگویند ، به تخلیه خود بلپردازد، تجربیات درونی خود را عمیق کرده و توسعه داده، معنی تصوراتش را بفهمد و قویا نقش های شخصی را که انعطاف پذیر بین نقشی را می افزاید بپذیرد.

حرکت درمانی. انجمن حرکت درمانی آمریکا این تکنیک را فرایندی درمانی از طریق حرکات دانسته که موجب پیوستگی هیجان، شناخت و بدن فرد شده به گونه ای که احساسات ، شناخت ، عملکرد فیزیکی و رفتاری بیمار تغییر کرده و هماهنگ شود.

شعر و ادبیات درمانی. انجمن ملی ائتلاف درمان های هنری خلاق آمریکا این تکنیک را استفاده ارادی از شعر و سایر اشکال ادبیات برای رشد شخصی و مواجه سازی افراد با چالش ها تعریف کرده است.

بازی درمانی. لاندره بازی درمانی را استفاده از مدل های منظم بازی برای پیشگیری یا حل مشکلات روانی/اجتماعی و دستیابی به تحول و رشد بهینه تعریف کرده است.

شن بازی درمانی. کنیل و باربا شن بازی درمانی را یک شکل خلاق از روان درمانی تعریف کرده اند که در آن از یک جعبه شن و مجموعه ای از وسایل و امکانات برای کشف لایه های عمیق روان فرد در شکلی جدید استفاده می شود. بیمار از طریق این تکنیک می تواند وضعیت روان شناختی خود را تفسیر کرده و سامان بخشد.

رویکرد هنری یکپارچه . کنیل و باربا این تکنیک را مستلزم دو یا چند درمانی بیانگر برای تسریع کردن آگاهی فرد ، ترغیب رشد هیجانی ، و افزایش روابط با دیگران تعریف کرده اند. این رویکرد خود را از موسیقی درمانی، حرکت درمانی، دراما درمانی و سایر اشکال به وابستگی بیشتر به هنر متمایز کرده است. رویکرد هنری یکپارچه شامل تنوعی از جهت گیرها شامل روان درمانی هنری و سایر اشکال سنتی هنری است.

مالچیودی معتقد است که درمان های بیانگر علیرغم این که برای تمام گروه ها و اکثر اختلالات پزشکی و روانپزشکی و زمینه های متنوع کاربرد دارند ولی مانند دیگر درمان ها با محدودیت هایی روبه رو هستند. یکی از مهم ترین محدودیت های آن مراجعینی اند که نم توانند از این نوع درمان ها سود ببرند. در این راستا ، برخی از افراد، و غالبا بزرگسالان بر این باورند که خلاق نبوده یا نمی توانند چیزهایی هنرمندانه را تولید کنند. آن ها در تخیل ورزی ، و خود بیانگری مضطرب بوده و عملا خود را در این کار ناتوان حس می کنند. محدودیت دیگر به آموزشگران برمی گردد که می بایست بربه کارگیری این نوع درمان ها مسلط باشند . این نوع از درمان ها نیازمند به تجربه ی عملی در حوزه های کاربردی هنر بوده و تسلط بر آن فقط از طریق مطالعه أی کتاب ها و مجلات به دست نمی آید ( نقل ازمالچیودی 2005).

تغییر قالب صفحه