null

آموزش و تدریس کاری بسیار ظریف و حساس است: زیرا هر کس که سوادی یا معلوماتی در رشته خاصی کسب کرده است نمی تواند معلم موفقی باشد. معلم شایسته فقط آن کسی نیست که در یک دبستان یا دبیرستان تدریس می کند، بلکه می تواند هر فرد واجد شرایطی باشد که در یک پرورشگاه و سازمان تربیتی، یک دانشکده، یک کارگاه یا کارخانه، یک ورزشگاه، یک زندان یا یک ندامتگاه فعالیت می کند و بخواهد در کار تدریس و فن آموختن موفقیت به دست آورد. بنا بر آنچه گذشت هر داوطلب شغل معلمی باید با ویژگی های معلمان خوب و پرورشکاران نمونه آشنایی حاصل کند و بداند که معلمان کامیاب از چه صفات و مزایایی برخوردارند و چه پیشرفت های علمی و آموزشی در بالا بردن سطح کارآیی و مهارت آنان موثرترند.

به علاوه به عنوان یک کارشناس و منتقد تربیتی چگونه می توانند به پرورش داوطلبان شغل معلمی یاری کند و نارسایی و ناتوانی معلمان ناکام را مشخص سازد و معلم کند چگونه می توان به رفع آنها توفیق یافت. در واقع چنین شرایطی تنها موجب سازندگی و پیشرفت کار معلمان شایسته و برجسته نمی شوند، بلکه به طور کلی با افراد کامیاب و موفقی نیز ارتباط پیدا می کنند که به نوعی با مردم داد و ستد اجتماعی دارند.

● نقش تربیتی معلم

برای معلمان به طور کلی دو نقش یا دو وظیفه منظور گردیده است. نخستین وظیفه آنان مسوولیتی است که در برابر فرهنگ جامعه خود به عهده گرفته اند و دیگر، وظیفه ای که در قبال شاگردان پذیرفته اند. این دوگانگی وظیفه اغلب همزمان با یکدیگر انجام می گیرد. در مورد نخست ممکن است معلمان نسبت به فرهنگ حاکم بر رفتار جامعه خود نظرهای خاصی را دنبال کنند و در مورد دوم فقط به آموزش کودکان و نوجوانان توجه نمایند.

پس، معلمان هم با فرهنگ هر قوم و ملتی و هم با شاگردان آن منطقه ارتباط دارند.

منظور از فرهنگ طرز زندگی معمول یا میراث اجتماعی مردم است و محصول همه گونه تجربه های انسانی است که در پرتو آن گروهی از مردم به راه و رسم زندگی خود ادامه می دهند. فرهنگ به طور کلی به اموری مانند زبان، آداب و رسوم، اخلاق، ابزارها و روش های معمول، معلومات ساخته های هنری و نمایشی، آرمان ها و ملاک های رفتاری یک جامعه یا یک کشور اطلاق می گردد.

● نقش معلم نسبت به فرهنگ

یکی از وظیفه های مهم هر معلمی انتقال بخشی از ویژگی های فرهنگ ملت خود به نسل جوان جامعه است که مورد تایید اکثر مردم قرار گرفته باشد، اما باید توجه داشت کوششی که در راه اجرای چنین وظیفه ای به کار می رود امر تربیت را در وضع محافظه کارانه ای قرار می دهد و آموزش و پرورشی که فقط به حفظ دستاوردهای گذشت و فرهنگ موجود بپردازد نمی تواند پویا، مترقی و متحول به شمار آید.

از یک فرهنگ ایستا نمی توان امید هیچ گونه موفقیت و پیشرفتی داشت. فرهنگی که نتواند خود را با دگرگونی های زمان تطبیق دهد و با معیارهای نو سازگاری برقرار نماید محکوم به شکست و عقب ماندگی است.

اگرچه در بسیاری از جامعه ها اکثر مردم، هم به حفظ میراث های فرهنگی و هم به اصلاح و پیشرفت آن اظهار علاقه می کنند. اما دشواری های کار معلم در این است که چگونه بتواند میان این دو قطب متضاد سازش و هماهنگی به وجود آورد. در اینجا برای معلم ممکن است چهار وضع یا حالت پیش بیاید:

۱) نفی فرهنگ موجود

معلمانی که میراث فرهنگ ملی را نادیده می انگارند، آن را عاملی عقب مانده، واپس گرا، یا حتی زیان بار می شمارند و معتقدند که چنین فرهنگی برخلا ف طبیعت، آزادی و آرزوهای بشری است و نباید به آن بها یا اعتباری داده شود. پیروی از آداب و رسوم آن نادرست و ابلهانه است. به این جهت، می کوشند شاگردان خود را از تعلق به چنین فرهنگی نومید و دلسرد نمایند و حتی از اصلاح عیب و نقص آن سر باز می زنند. آنچه می خواهند نفی هرگونه فرهنگی است. به عقیده آنان انسان باید آزاد باشد تا هر طور که می خواهد رفتار کند.

۲) طرح فرهنگ نو

چون این دسته از معلمان افرادی نوجو و تجدد طلبند به طرح و ایجاد فرهنگ آرمانی و متعالی خود دست می زنند. برای اجرای این منظور به شاگردان خود، نگرش ها، ارزش ها و معلوماتی را می آموزند که سبب حرکت آنان به سوی آرمان های آنان می گردد و چون از فرهنگ موجود دلخوش نیستند همواره کوشش می کنند طرح فرهنگی خود را که اغلب «بازسازی اجتماعی» می نامند از قوه به فعل در آورند.

۳) حفظ فرهنگ موجود

گروه دیگری از معلمان با شور و عشقی سرشار خود راحامی و پشتیبان فرهنگ جامعه خود می شمارند و برای ارزش ها، اعتقادها، نگرش ها، دانش های ملی و میهنی اهمیت و احترام فراوانی قائلند، فرهنگ موجود را، آنگونه که هست ارج می نهند، به تجلیل و ستایش نقاط مثبت آن می پردازند و می کوشند آن را دست نخورده و بی کم و کاست به نسل های جدید تحویل دهند. این افراد انکار نمی کنند که رویدادهای تاریخی دگرگونی های فرهنگی به وجود می آورند و اگر خوشی و نیکبختی مردم را فراهم آورند با فرهنگ مردم پیوند می یابند و جزو آن می شوند.

در هر حال معلمانی که حافظ فرهنگ هستند خود را در دگرگونی های فرهنگی سهیم نمی دانند، بلکه هر تغییردهنده ای را بدعت گزار یا خائن می شمارند.

این دسته از معلمان را غالبا محافظه کار نامیده اند. اما، آنان خود را «درست آیین» می شناسند و هر شاگردی که بکوشد برخلاف سنت و قراردادهای اجتماعی مرسوم رفتار کند در برابرش سخت ایستادگی می کنند و همانند بازسازان و تجدید نظرطلبان اجتماعی از راه ارشاد و خیرخواهی به تلقین عقاید خود می پردازند و هدف های مطلوبشان را در اندیشه و رفتار شاگردان منعکس می سازند.

این دسته از معلمان برخلاف سه دسته دیگر مانند دانشمندان و پژوهشگران در آزمایشگاه رفتار می کنند. بدین معنا که وقتی موضوع مورد تحقیق «فرهنگ» است کوشش نمی کنند که بی دلیل منطقی به نقی و تغییر یا حفظ فرهنگ اقدام کنند، بلکه آن را مورد ارزیابی دقیق قرار می دهند، جنبه های مثبت و منفی، سودمند و زیان بار و به طور کلی میزان مشروعیت آن را مشخص می کنند.

به طوری که دیده می شود این افراد می کوشند تضاد ها تناقض هایی که در فرهنگ وجود دارد روشن سازند و راه حل احتمالی آنها را بیابند تا از صدمه زدن به معیارهای ارزشمند آن جلوگیری کنند. امید واقعی این معلمان اصلاح طلب و آزادمنش این است که وقتی شهروندان بیاموزند، مسائل را با اندیشه ای معقول مورد بررسی قراردهند رفته رفته فرهنگ شکل منطقی به خود می گیرد و پالایش می یابد.

روش آموزشی اینان برخلاف معلمان دیگر برپایه حقیقت جویی، طرد هرگونه پیشداوری و نظم و سازندگی موثر، استوار است و به شاگردان شان می آموزند که برای ایجاد یک فرهنگ مترقی و پایدار باید همواره از روی بینش و با دلایل عقلی رفتار کنند.

● اهمیت ویژگی های رفتاری معلمان

روان شناسان تربیتی همان گونه که برای شاگردان مدرسه ویژگی هایی یادآور شده اند برای معلمان موفق نیز شرایطی تعیین کرده اند که در گزینش آنان و پیشرفت تحصیلی شاگردان دارای اهمیت فراوانی است. از سویی برخی تصور کرده اند که شرایط لازم برای معلمان خوب اموری فطری و ذاتی هستند و با آموزش و پرورش ارتباطی ندارند. اگر چنین نظری درست باشد، در این صورت سازمان های تربیت معلم دیگر معنایی نخواهند داشت. اما در واقع چنین نیست. تجربه نشان داده است که معلمان خوب، متوسط و ضعیف با گذراندن یک دوره آموزشی پربار پرورشکارانی بهتر و موثر تر شده اند.

شاید بعضی ها شرایط و ویژگی هایی را برای معلمان شایسته و موفق پیشنهاد کنند، اما ممکن است ویژگی های آن دسته از پرورشکاران ارزشمندی که براساس پژوهش های روان شناسان فراهم آمده اند با نظر آنان مغایر باشند. گروهی دیگر نیز تصور کرده اند که معلم خوب همیشه به موقع سرکلاس حضور می یابد از شاگردان راضی است و شاگردان هم از او رضایت کامل دارند. اما پس از رسیدگی به کارنامه اودر پایان هر دوره درسی مشاهده می شود که نتیجه کار رضایت بخش نیست.

همچنین، اگرچه تشویق شاگردان نرم خویی و همدلی با آنان از ویژگی های جالب و مهم هر معلم موفقی به شمار می آید، ولی تحقیق و تجربه کارشناسان تربیتی نشان داده اند که این صفات از ویژگی های درجه اول معلمان برجسته نمی باشند. البته، معلمان خوب و بد همه جا دیده می شوند. تربیت معلمان خوب، که یکی از هدف های روانشناسی تربیتی است، تنها به مدارس اختصاص ندارد، بلکه به همه واحدهای اجتماعیمربوط می شود. چنانکه هر پدر و مادری به نوبه خود معلم به شمار می آیند.بنابراین، آموزش صحیح و تضمین موفقیت یادگیرنده شرط اصلی واساسی پیشرفت های علمی، اجتماعی و اخلا قی است.

در اینجا پیش از آنکه به تشریح شرایط لا زم برای معلمان موفق پرداخته شود، لا زم است یادآور شویم که روان شناسان این ویژگی ها را از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار داده و اصولی را پیشنهاد کرده اند. ما این شرایط را، تا حدودی که امکان پذیر باشد، بیان می کنیم و در باره آن به بحث می پردازیم.

● یش نیاز ویژگی های معلمان

گروهی از پژوهشگران تربیتی برای شغل معلمی دو پیش نیاز اصلی را که عبارتند از علا قه به تدریس و ایجاد علا قه در شاگردان، مورد توجه قرار داده، یادآور شده اندکه برای گزینش معلمان واجد شرط نخست باید مسلم شود که آیا داوطلب زمینه دریافت این دو پیش نیاز را داراست یا نه؟

۱) علا قه به تدریس

پژوهشگران عشق و علا قه به تدریس را نخستین پیش نیازمعلمی دانسته اند و این نباید به آن علت باشد که معلمی شغلی شریف و مورد احترام مردم است. بلکه بدان سبب است که تا کسی به کار تدریس علا قه مند نباشد، هرگونه شرایط دیگری بی حاصل خواهد بود. و حتی معتقدند که معلم باید موضوع درس و تدریس را بیشتر از شخص خود دوست داشته باشد، یعنی ، معلم ریاضی نخست باید به ریاضی علا قه مند باشد و گرنه نباید آن را تدریس کند و از هیچ معلمی نیز نباید خواست موضوعی را که دوست ندارد درس بدهد. معلمی که به عللی در برخی از کلا س ها چندین موضوع مختلف را درس می دهد، معلم خوبی نیست، مگر آنکه نخست ثابت شود که وی همه آن درس ها را دوست دارد.

البته کم اتفاق می افتد که یک نفر به چندین موضوع درسی به طور یکسان علا قه داشته باشد.

وقتی معلمی از روی بی میلی و با قیافه ای حاکی از بیزاری بگوید «گویا درس تاریخ داریم یا مثل اینکه امروز تاریخ داریم، یا، خواه ناخواه درس تاریخ را باید آغاز کنیم» بیانگر این واقعیت است که معلم خود به درس تاریخ علا قه ای ندارد و به طور ضمنی می رساند که تاریخ درس مهمی نیست و وقتی شاگرد می بیند معلم نسبت به درس بی تفاوت است او نیز بی تفاوت می شود.

در واقع هر معلمی باید کار خود را به یک موضوع درسی محدود کند و در صورت امکان بیش از روزی یک بار آن را تدریس نکند، زیرا کلا س های مکرر غالبا خسته کننده و کم بار است و در نتیجه به آمادگی ذهنی معلم و یا پیشرفت تحصیلی شاگردان زیان وارد می کند.

۲) ایجاد علا قه در شاگردان

تنها علا قه معلم به موضوع درس کافی نیست، بلکه او باید بتواند این علا قه را در شاگردان خود نیز ایجاد کند. تدریس خوب نیاز به مهارت دارد و آن هنگامی حاصل می شود که معلم نشان دهد هم به شغل خود و هم به کار تدریس علا قه مند است. معلمانی که به درس علا قه دارند، اما نسبت به شاگردان خود بی تفاوت هستند کلا سشان غالبا سرد و کسل کننده جلوه می کند بدین معنا که توجه و کنجکاوی شاگردان را که لا زمه یادگیری و پیشرفت تحصیلی است بر نمی انگیزد معلم خوب همانند یک هنرپیشه نیرو و مهارت خود را در برانگیختن علا قه وتوجه شاگردان به کار می برد. دو عامل پیش نیازی که در بالا بیان شد، بی شک دو شرط اصلی برای هنر معلمی است ونباید تصور نمود که انها اموری فطری و ذاتی هستند و با آموزش و پرورش ارتباطی ندارند. دلیل وجود سازمان های تربیت معلم به همین علت است. در واقع همانگونه که شاگردان در کوشش برای آموختن تغییر می کنند و امکانات و پیشرفت های نوینی در آنان پدید میآید، سطح کارآیی معلمان را با تنظیم برنامه های خاص می توان بالا برد.

 

تغییر قالب صفحه